عبد الرزاق اللاهيجي

144

گوهر مراد ( فارسى )

فصل اوّل در بيان مغايرت نفس ناطقه با بدن و بيان تجرّد آن در اول اين كتاب بيان كرديم مغايرت نفس ناطقه را با بدن و اجزاى بدن و در اين موضع به جهت تأكيد اين معنى گوييم . هر عاقل كه ملاحظه نمايد داند كه آنچه به او اشاره مىكند به « أنا » در لغت عربى و به « من » در زبان فارسى ، مغاير است لا محاله با بدن و جميع اجزاى بدن از اعضاى ظاهر و باطن ، چه به هر كدام از بدن و اجزاء بدن اشاره كند به لفظ « هو » و امثال آن و بالضرورة مشار إليه به « أنا » غير مشار إليه به « هو » باشد . و مراد از روح و نفس ناطقه همان مشار إليه است به « أنا » ، پس نفس ناطقه « 1 » غير بدن و اجزاى وى باشد . و از اين بيان روشن شد كه انسان در حقيقت نفس ناطقه است ، چه لفظ أنا لا محاله اشاره به خود باشد انسان را ، پس خودى انسان به نفس ناطقه باشد و بس و بدن آلتى باشد مر او را . و ايضا انسان از بدن و جميع اجزاء بدن غافل تواند شد و از خود غافل نتواند شد ؛ حتى در خواب و بيهوشى ، پس انسان غير بدن و اجزاء بدن باشد . و ايضا انسان هر عضو از اعضاى بدن را به حواس ادراك كند و ادراكش مر

--> ( 1 ) الف : « ناطقه » ندارد .